العلامة المجلسي

523

حياة القلوب ( فارسي )

يوسف عليه السّلام در مصر بود ، يعقوب گفت : من بوى يوسف را مىشنوم ، مراد أو بوى بهشت بود كه از پيراهن به مشام أو رسيد « 1 » . وبه سند معتبر منقول است كه : إسماعيل بن الفضل هاشمي از حضرت صادق عليه السّلام پرسيد : چه سبب داشت كه فرزندان يعقوب چون از يعقوب التماس كردند كه از براي ايشان استغفار كند ، فرمود : بعد از اين براي شما طلب آمرزش از پروردگار خود خواهم كرد ، وتأخير كرد طلب استغفار را براي ايشان ؟ وچون به يوسف عليه السّلام گفتند : خدا تو را بر ما اختيار كرده است وما خطاكاران بوديم گفت : بر شما ملامتى نيست امروز ، خدا شما را مىآمرزد ؟ جواب فرمود : زيرا كه دل جوان نرمتر است از دل پير ، وباز جنايت فرزندان يعقوب بر يوسف بود وجنايت ايشان بر يعقوب به سبب جنايت بر يوسف بود ، پس يوسف مبادرت نمود به عفو كردن از حقّ خود ، وتأخير نمود يعقوب عفو را زيرا كه عفو أو از حقّ ديگرى بود ، پس تأخير كرد ايشان را به سحر شب جمعه « 2 » . وبه چندين سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون يوسف عليه السّلام به استقبال حضرت يعقوب بيرون آمد ويكديگر را ملاقاة كردند ، يعقوب پياده شد ويوسف را شوكت پادشاهى مانع شد وپياده نشد ، هنوز از معانقه فارغ نشده بود كه جبرئيل بر حضرت يوسف نازل شد وخطاب مقرون به عتاب از جانب رب الأرباب آورد كه : اى يوسف ! حق تعالى مىفرمايد كه : ملك وپادشاهى تو را مانع شد كه پياده شوى براي بندهء شايستهء صدّيق من ، دست خود را بگشا ، چون دستش را گشود از كف دستش - وبه روايتي از ميان انگشتانش - نوري بيرون رفت ، پرسيد : اين چه نوري بود اى جبرئيل ؟ گفت : نور پيغمبرى بود واز صلب تو پيغمبر بهم نخواهد رسيد ، به عقوبت آنچه كردى نسبت به يعقوب كه براي أو پياده نشدى « 3 » .

--> ( 1 ) . علل الشرايع 53 ؛ تفسير عياشى 2 / 194 . ( 2 ) . علل الشرايع 54 ؛ تفسير برهان 2 / 268 . ( 3 ) . علل الشرايع 55 ؛ تفسير برهان 2 / 271 .